ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

شادی خونه ما

بهشت مادران و دوستای نی نی نازمون

1392/2/21 12:34
186 بازدید
اشتراک گذاری

پنجشنبه گذشته دوستای شهریوریمون یه قرار دوستانه تو بهشت مادران گذشتند؛ اما من یک عدد مامان، چون از قبل می خواستم برم استخر و البته که بابا محسن یه قرار کاری داشت و اصلا به هیچ عنوان نمی تونست اون قرار رو کنسل کنه از قبل اعلام کردیم که نمی تونیم بریم با اینکه دلمون خیلی خیلی می خواست دوست جونیامونو دوباره ببینیم.

در نتیجه صبح ساعت هفت و نیم شما رو گذاشتم پیش بابایی و در حالی که دوتایی تون در خواب ناز بودید رفتم استخر، تا ده و نیم خودمو رسوندم خونه تا بابایی به قرار ساعت یازدهش برسه.

اممممممممممممممممممممممما بابایی مهربون کاراشو زودی کرد و تا سه خونه بود مام فوری حاضر شدیم و با عمه جون راهی بهشت مادران شدیم.

از شانس بدمون تونل نیایش رو همون روز باز کرده بودند، واقعا از شانس بدمون چون دیروزم بسته بود و من یک عدد مامان با حال، سوتی دادم و با سرعت وارد تونل شدم  و البته در حال وارد شدن به سوتیم پی بردم اما چاره چی بود که مجبور بودم این تونل طویل رو تا انتها طی کنم. در اتتظار یک خروجی اما چه سود.

به هر حال بعد از یه لقمه چرخوندن طولانی دور سرمون رسیدیم بوستان. دم در ورودی ندا جون مامان آیهان رو دیدیم که داشت با گل پسرش می رفت خونه شون. واقعا حیف شد چون رویا جونم رفته بود.

ما که رسیدیم به دوستان، افسانه جون و سانی جون و ساناز جون و باران جون هنوز بودند و از احوالاتشون مشخص بود که اصلا حالا حالا ها خیال رفتن ندارند.

چه بهتر ما که از خدامون بود.

اونجا خیلی خوش گذشت، هوا عالی، محیط نشاط آور و همه چی واقعا خوب بود. به معنای واقعی شهر در دست خانمها.

به دلیل پاره ای از کارها که البته مربوط به عمه جون بود ساعت شش از دوستانمون خداحافظی کردیم و راهی اون پاره ای از کارها شدیم.

 

دختر گلم که کلی با هام همکاری کرد و کلی در راه رفت و برگشت خوابید و اصلا مامانی رو اذیت نکرد.

اونجام خیلی خانم بودی و کلی هم از ددرت کیف کرده بودی. قوربون دختر ددریم برم من.

 

                           

 

آقا مهراد با یه عالمه دندونش که نشون از مرد شدنش میده، راستی آقای شیطون شنیدم کلی به پارمین جون گیر دادی اگه به رونیا جون نگفتم.

 

شادیسا خانم بلا و شیطون با اون صدایی که با لباش در میاورد تا کلی وقت می گفتم این صدا چیه، تازه بعد از نیم ساعت فهمیدم صدا از این وروجک خانمه.

 

                                                              

پارمین گلی و خانم که وقتی مامانش رفته بود تا جایی اصلا صداش در نیومد و تو کالسکه برای خودش بازی می کرد و وقتی زد زیر گریه اصلا صداش نمی اومد. عزیز دلم که دلت فقط مامانت رو می خواست و آروم نمیشدی.

 

 

آقا راستین که یه مرد واقعیه و من اصلا صدای گریه شو نشنیدم. باریکلا به گل پسرمون.

 

                                                            

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)